هدف از ارائه این مطلب (هرچند تکراری اما بسیار مهم) اینست که نشان دهد: «انسان ها در موقعیت های مختلف وجودی مختلف پیدا می کنند.»
دکتر استنلی میلگرام برای اولین بار در دهه 60 میلادی یک آزمایش روانشناختی انجام داد که به آزمایش میلگرام (Milgram experiment) معروف گشت. هدف از اجرا، «آزمایشی برای سنجش میزان اطاعت اشخاص از اتوریته در انجام کارهایی مغایر با وجدان شخصی افراد بود.»
کل جریان آزمایش نمایشی بیش نبود، اما نتایج حاصل از آن تکان دهنده شد. در این آزمایش (نمایش) سه نفر شرکت می کردند:
مسئول پروژه (رئیس و دستور دهنده/خودی)، معلم (مجری دستور و شکنجه گر/غیرخودی) و شاگرد (شکنجه شونده/خودی).
به کسانی که داوطلب آزمایش بودند، گفته میشد که هدف از آزمایش، «اندازه گیری میزان تاثیر تنبیه بر یادگیری» است.
در ابتدا معلم، یک رشته سوال را به همراه پاسخهای آن برای شاگرد میخواند، سپس شاگرد روی یک صندلی الکتریکی و معلم پشت دستگاهی که میتواند به صندلی الکتریکی برق برساند قرار می گیرند. حال سوالات مجدداً پرسیده می شود و در حضور مسئول پروژه، اولین خطای شاگرد با تنبیهی به اندازه 15 ولت شروع میشود و تا 450 ولت و به تدریج بالا میرود. شاگرد (که هنرپیشه ای حرفه ای است)، به گونه ای عمل می کند (فریاد، جیغ و التماس) تا نشان دهد که این آزمایش برایش مانند شکنجه است و دیگر نمیتواند آن را تحمل کند.
ولی «معلم» چه میکند؟ یعنی کسی که در نقش شکنجهگر عمل میکند؟ آزمایشات نشان دادند که «معلمها» یعنی «آدمهای معمولی» که از هر نوع قشر اجتماعی بودند، تا حد مرگِ «شاگرد» یعنی شکنجه شونده، هم پیش رفتند.
هرگاه «معلم» دچار تردید میشد و یا دیگر نمیتوانست «دردها و فریادهای شکنجهشونده » را تحمل کند، از مسئول پروژه میپرسید: «اگر اتفاقی برایش بیفتد چه میشود؟»، که مسئول (اتوریته) پاسخ میداد: «لطفاً ادامه بدهید، مسئولیتش به عهدهی من است!»
آزمایش های میلگرام واقعاً بی رحمانه بود، اما بی رحمی انسان ها را هم بر ملا می کرد (60% داوطلبین در آزمایشِ میلگرام حاضر شدند به «شاگرد» شوک ۴۵۰ ولتی وارد کنند!). او با این آزمایش ساده نشان میداد، انسانها بیشتر از آنکه به حال زیر دستان خود دل بسوزانند، نگران اطاعت از دستورات ما فوق هستند. آدم ها بیشتر از آنکه به وجدان خود فکر کنند، تحت تاثیر موقعیتی قرار می گیرند که در آن قرار گرفته اند. وی در این آزمایش ها نشان داد که انسانها در چنین مواقعی به راحتی ارادهی خود را مطلقاً در اختیار اتوریته میگذارند.
دکتر میلگرام در مقاله ای با عنوان (خطرات سرسپاری) نوشت. «من در آزمایش های خود نشان دادم که که یک انسان عادی حاضر است صرفاً به خاطر دستور یک دانشمند (محقق) معمولی، انسان دیگری را تا حد مرگ عذاب دهد. جیغ های مرد شکنجه شونده هیچ تاثیری بر وجدان او ندارد. انسان ها دوست دارند وقتی دستوری به آنها داده می شود تا آخر آن را عملی کنند. ما تحت تاثیر دستور ما فوق، دست به کارهای می زنیم که با اعتقاداتمان تضاد کامل دارد.»
کتاب: «اطاعت از اتوریته، یک دیدگاه تجربی»، استانلی میلگرام، مهران پاینده، عباس خداقلی، اختران.
اتوریته: به معنی اجبار بنیادین و «بیشتر از توصیه و کمتر از دستور؛ توصیهای که نمیتوان بدون خطر آن را نادیده انگاشت.» می باشد. از نظر مفهوم، در اتوریته ما شاهد «اجبار از طریق زور» و «اقناع به کمک استدلال» هستیم.
2 نظرات:
جالبه ولی فکر کنم خیلی از اتفاقات رو توجیه می کنه که واسمون جای سوال داشتن مرسی که روشن کردی :)
mer30.عالی بود
ارسال يک نظر