صادق هدایت (19/01/1330-28/11/1281)
«صادق هدایت؟ خودکشی کرد. آخه دیوونه بود.»
از این دست جملات را تقریباً همه ما شنیده ایم. اما وسعت و عمق تاثیر خالق بوف کور بر جریان ادبی و روشنفکری بعد از خودش به حدی بوده و خواهد بود که نمی توان آن را پنهان کرد و یا از کنارش رد شد و نادیده اش گرفت. هرچند که سالیان سال کوشش شد تا او را نادیده بگیرند، حذفش کنند، تحریفش کنند و بدتر از همه، ازش بد دفاع کنند.
اما مشکل بزرگ این است که همه سعی می کنند هدایت را با خودکشی اش تعریف کنند. خودکشی وی جزئی جدایی ناپذیر از شخصیت وی گشته است.
خب ببینیم آیا برای دیگر نویسندگانی که خودکشی کرده اند نیز همین بحث صادق است یا خیر؟
ارنست همینگوی (پیرمرد و دریا) - ویرجینیا وولف (به سوی فانوس دریایی) – رومن گاری (خداحافظ گاری کوپر) - ریونوسوکه آکوتاگاوا (راشومون) - ریچارد براتیگان (صید قزل آلا در آمریکا) - یرزی کازینسکی (پرواز را به خاطر بسپار) - یوکیو میشیما (آوای امواج) - رینالدو آرناس (حمله) - سیلویا پلات (حباب شیشه) – کورت توخولسکی (بعضی ها هیچوقت نمی فهمند) – اشتفان تسوایک (شطرنج باز)– ولادیمیر مایاکوفسکی (ابر شلوارپوش) – آرتور کوستلر (ظلمت در نیمروز) –ژیل دلوز (ضد ادیپ) – والتر بنیامین (زبان و تاریخ) – عباس نعلبندیان (ص.ص.م) – غزاله علیزاده (خانه ادریسیها) – حسن هنرمندی (ترجمه مائده های زمینی) – استیگ داگرمان (کشتن بچه) – هانتر تامپسون (سفری وحشیانه به قلب رویایی آمریکایی) - ایوانا برلیک مازورانیک (ماجراهای شگفت انگیز هلاپیچ، شاگرد کفاش).
(جواب بر عهده خودتان!)
1 نظرات:
خوب برادر من، همه شون دیوونه بودن!
نوشته های خوب و زیبا که دلیل عقل نیست، البته مقایسه همینگوی و هدایت مقایسه درستی نیست.
ارسال يک نظر